على اكبر دهخدا

1011

امثال و حكم ( فارسى )

شاه كو تاج پر گهر جويد * گوهر تيغ را به خون شويد . سنائى . رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود . شاه گلدى شده است . آمدنش بس دير مىكشد ! شاه محرم است . شاه موشان نشسته بر سر تخت * ( . . . همچو لوطى كاسه گردانا . ) عبيد زاكانى . نظير : مثل موش روى قالب صابون . شاه مهر و وزير ماه بود * زين دو آفاق در پناه بود شب چو رفت آفتاب در پرده * مه نيابت كند دوصد مرده ملك را شب وزير نام اندوز * حارس و پاسبان بود تا روز نشود طالع اختر شاهى * بىوجود مدبرى داهى خنجر خسرو است كلك وزير * سپر ملك روز گيراگير ( . . . شاه باشد بروز عدل چو باغ * مر شب فتنه را وزير چراغ وزرا ملك را امينانند * كارفرماى دولت اينانند وزرائى كه مركز جاهند * آسمان قبول را ماهند گر نسازند كار درويشان * وزر باشد وزارت ايشان خلق صد شهر گشته سرگردان * در پى خواجه در بدر گردان پى ايشان هزار ديده به راه * تا كند خواجه‌شان بلطف نگاه روى چندين هزار دل در تست * كام اين بيدلان ببايد جست كار ايشان بدست خويش بساز * مرهم سينه‌هاى ريش بساز خير تأخير بر نمىتابد * خنك آنكس كه خير دريابد چشم گيتى توئى مرو در خواب * فرصت از دست ميرود درياب نه شب عيش و باده خوردن تست * كابروى جهان به گردن تست . ) اوحدى . نظير : پادشاه و پادشاهى هميشه مستقيم باشد چند وزيران بصلاح باشند . تاريخ سيستان . ز دستور پاكيزهء راهبر * درخشان شود شاهرا گاه و فر . فردوسى . دستور بيدار بهتر كه گنج . فردوسى . بىوزير كار راست نيايد . ابو الفضل بيهقى . خلل از ملك چون شود زايل * جز براى وزير و تيغ امير . ناصر خسرو . شاه مىآيد شهر كارها خوب مىشود . پس از كشته شدن ناصر الدين شاه كارنان و گوشت و ساير خوردنيها در شهر نسبت بسابق بد بود و ورود سلطان سعيد مظفر الدين شاه نيز